دیشب وقت خواب پر بودم از یه استرس نامعلوم!حس کردم به خاطر اتفاق اون شب و .....
تو استرسی که آرومم نمی ذاشت!سخته!یه ارامشی که به سختی به دست اوردی!بریزن بهم!
نمیدونم!
یعنی میشه دیگه هیچی نباشه که اذیتم کنه؟!سعی می کنم،برگردونمش!سعی می کنم!
پ.ن:استاد عباسپور به شرطی قبول کرد که بهم توابع مختلط بده که آخر ترم جزومو بدم بهش!!!!
پ.ن:!به من چه اونا چی کار می کنن!ولی نگران تو هستم!و نگران تنهاییت!فضول این جا زیاده!
خیلی زیاد مثل "...".
پس خواهشا منو قاطی دعوا نکن!
پ.ن:نگرانم!مضطربم!کسی هست بهم بگه که تموم شد؟!
پ.ن:اسپندارمذگان شما مبارک!!!!

