به يه بازي دعوت شدم توسط نرگس عزيزم!قراره 3 تا پاراگراف هر چي خواستم بنويسم!بدون سانسور!!!
1.ترديد
اين روزها از يه ترديد عجيب پرم!بايد با خودم كنار بيام!وگرنه باز يه فاجعه گنده پيش مياد!البته شك دارم تا الان هم پيش نيومده باشه!واقعا ارزش چيه؟!ضد ارزش چيه؟!ارزش آدما به چيه؟!تيپ و ظاهر و پول؟!يا به اون چيزي كه تو ذهن و فكر و ذاتشه؟!چي تعیين مي كنه آدم خوب كيه و ....؟!نمي دونم!من كه سادگي رو از همه چيز بيشتر دوست دارم!واقعا ارزش چيه؟!واسم بگين!!!
2.تف به.....
اين روزها يه اتفاق جالب از جانب فردي كه حس مي كنه خيلي مسلمون واسم افتاده!فردي كه ادعا مي كرد كه خيلي از كارها ار لحاظ شرعي خيلي اشكال داره!آخ!من يه حالي ازش بگيرم!از اين بسيجيه لجن!هر چي باشه اينا هم دست پرورده اين ملاهاي مال مردم خورو حيله گرن!من يه حالي ازش بگيرم كه خودشم بمونه از كجا خورده!
3.رفتن
تصميم بر اينه كه ديگه نيام سراغ"غزل تنهايي من"كم كم بايد بار و بنه رو جمع كنم و برم!به اندازه كافي اين جا بعضي ها بهم توهين كردن و اذيتم كردن و حتي قسمتي از زندگيمو تحت تاثير قرارا دادن!ولي يه چيزي هست كه.....اون وابستگي و علاقه اس به همه دوستام كه اينجان!دوستايي كه 1سال باهاشون بودم و همراهم بودم!باهاشون زندگي كردم!دلم ميگيره كه مي خوام برم!ولي....نمي دونم گاهي بايد دل بكنيم!به خاطر يه سري از شرايط خاص!متاسفانه خيلي ها كه من دوست نداشتم پاشون اين جا باز شد!قراربود اين جا جايي باشه واسه ناشناس ها كه از نزديك منو نمي شناسن!ولي توسط يه سري از افراد آدرس اين جا دست هر كسي افتاد و....
راستش بچه ها من همتونو دوست دارم و اصلا دلم نميخواد برم!ولي......شما بگين من چي كار كنم؟!
منم هانیه،من و هیچ،محمد،مصطفی دعوت مي كنم!جزييات رو از اینجا بخونيد!
پ.ن:بچه هایی که دعوت شدن!،اگه دوست داشتن بنویسن!من حس کردم واسه تنوع بد نیست!
به هر که گفت
تعبير زندگی شکل صبور همين شقايق است
شک خواهم کرد
از هر که گفت بيا برای بيداریِ دريا دعا کنيم
پرهيز خواهم کرد،
يا پا به پای زائری که بگويد بلای ستاره دور،
شب از خواب اين زاويه به روز خواهد رسيد،
همسفر نخواهم شد.
پناه بر تو ای فهم فراموشی!
حالا بيا برای رسيدن به آرامش
نزديکترين نامهای کسان خويش را بياد آوريم!
سید علی صالحی
پ.ن:چقدر بده آدم خودشو تو هاله ای از ابهام ببینه!ببینه که 2 ماه تموم.....سررسیدشو که برگه میزنه می بینه که چقدر احمق بوده!و بعد چه جوری محکوم شده!همین!!!!
پ.ن:می خوام برم بچه ها!می خوام خداحافظی کنم!شاید تو چند پست آینده!!!!
اضافه به پی نوشت:معلوم نیست این روزا چته!منم نمیخوام بپرسم،شاید این جوری راحت تری!باشه!
چند سالی است نزدیک 26 بهمن ماه (14 فوریه) که می شود هیاهو و هیجان را در خیابان ها می بینیم. مغازه های کالاهای فانتزی شلوغ می شود. همه جا نام Valentine به گوش می خورد. از هر بچه ای که درباره والنتاین پرسش کنی می داند که "در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"
ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه سده پس از زادروز، که از بیست سده پیش از زادروز، روزی به نام روز عشق بوده است!
شنیدنی است بدانید که این روز در سالنمای کنونی ایرانی برابر است با 29 بهمن، یا تنها 3 روز پس از والنتاین فرنگی! این روز "سپندار مذگان" یا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشت این روز با نام "روز عشق" به این گونه بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز می شمردند و افزون بر اینکه ماه ها نام داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. برای نمونه روز نخست "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( تندرستی، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت "بهترین راستی و پاکی" که باز ویژه خداوند است، روز چهارم شهریور "شاهی و فرمانروایی آرمانی" که ویژه خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ فرنام ملی زمین است، یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، فروتنی و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. از این روی در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه همزمان می شد، جشنی برپا می داشتند به فراخور نام آن روز و ماه. برای نمونه شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" فرنام می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین نام می گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو در کنار هم می نشینند. در این روز زنان به شوهران خود با مهر ارمغان می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها ارمغان داده و از آنها فرمانبرداری می کردند. برخی نیز روز مادر و زن را به نشانه زایش و مهربانی زمین در این روز می دانند.
مردم ایران از آن میان مردم هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به فراخور های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، روش زندگی، خوی، فلسفه زندگی و رویهمرفته جهان بینی ایرانیان باستان است. از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود ناآشناییم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) برگردانیم...
چرا سپندار مذگان در روز پنجم اسفندماه نیست؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند(سپندار مذگان)، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است.
برگرفته از تارنگار آتشکده

