تبليغاتX
غزل تنهایی من

نمي دونم!گاهي آدم كم مياره!اين روزا چه خبره؟!فوت بچه هاي دانشگاه!فوت يكي از دوست هاي قديمي كه زياد نديده بودمش و به واسطه ي زهرا باهاش آشنا شده بودم!نميدونم!منگم!گنگم!قلبم به شدت ميزنه!چرا بايد يكي بميره كه نبايد و يكي بمونه كه.....اونا هم سن من بودن!

اگه بخوام خيلي دقيق بررسي كنم!بايد بگم همه اينا يه نشونه اس!دارن بهم يه چيزي مي گن!"يه نشونه واسه من؟!!!"

"بايد خوب گوش بدم!خوب!!!!"

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 13:15 توسط غزل |


يه قهوه ي تلخ و داغ،ميون دستاي هميشه سرد من!

يه پرده ي كنار كشيده و قاب پنچره و نگاه هميشه سرد من!

يه موسيقي كهنه و زنده:"شد خزان گلشن آشنايي باز هم آتش ز جان زد جدايي....."

يه منظره سرد !برفي كه هنوز آب نشده و بي خاطرگي ِمن!!!

من ِ سرد و بي روح با موهاي لخت و بلند كه آشفته ريخته رو شونه هاش!!!

يه آدم كه فكراش مثل موهاش آشفته اس!!!

يه سه تار كه چند وقته سيماشو با دستاي ظريفش لمس مي كنه!!!

يه فكر ديوانگي و بي مفهموم بودنش!!!

"دلم از غم خونين است"

فراموشي هاي توهمي!فكر نكردن هاي زوركي،خرد شدن هاي واقعي!

بي تفاوتي هاي ظاهري،دل خون شدن هاي واقعي !!!

نوشيدن قهوي تلخ و دمي آرام شدن!

فكرهاي عجيب و خيالات عجيب و ....

"دريغ و درد از عمرم كه در وفايت شد طي"

يه آهي از اعماق وجودش كه انگار كمي سوزش دردها رو كم مي كنه!

فكر و سكوت هميشه تلخ من و قهوه سرد و دستاي هميشه كرخت من از زندگي و....

يه پرده ي هميشه كشيده و يه قهوه ي تلخ به جا مونده و يه گلشن هميشه خزان شده و يه سه تار هميشه ساكت و خاطره ي موهاي خرمايي و فكرهاي به جا مانده در ذهن و عمري كه گذشت و كابوس هاي به جا مانده و تصميمي كه عملي شد و يه سكوت ابدي....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 13:2 توسط غزل |




می‌نشينم تا مِه بيايد و پنهانم کند،
نه چراغی از اين شبِ تشويش خواسته بودم
نه نامی که بر کتيبه‌ی باد
تنها ای کاش تهور يک پرنده‌ی بی‌پَر و بال در من بود،
پرنده‌ئی که هرگز دو بهار کوتاه را
تنها در يکی آشيانه‌ی خاموش نزيسته بود،


می‌نشينم تا مِه بيايد و پنهانم کند،
نه توشه‌ای از خواب اين سفر خواسته بودم
نه پوزاری که پا به راهِ باد.
تنها ای کاش تهور يک پروانه‌ی پريشان از تهديد عنکبوت در من بود،
تنها ای کاش ...!


باری با اين همه،‌ با اين همه بايد از خوابِ آن نقطه و
تخيل اين خط بسته بگذرم.
راه ديگری اگر باقی‌ست، اين من و اين بارانِ واژه‌ها ...!

 

پ.ن:امتحانای من کنسل نده!امتحان دارمممم!!!دعام کنید!!!سرم شلوغه!!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:45 توسط غزل |


 در چهارچوب قاب خوشبختي ِزندگيشان دو نفر به من و روياهايم و آرزوهايم و كابوس هايم مي خندند.

 

پ.ن:مي بيني اون جاي من وايستاده،اگه دوسش نداشتي مي گفتم كه چقدر ازش متنفرم!

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:33 توسط غزل |


چكه مي كند بر روحم!!!انگار مي خواهد ذره ذره روزنه اي در آن براي خودش پيدا كند!!!و براي هميشه آنجا بماند!!!درد مي كشم!استرس رهايم نمي كند!كلافه مي شوم!از اين درد به خودم مي پيچم!دست بردار كه نيست!انگار بايد خانه اي داشته باشد!هر چه تلاش و تقلا مي كنم!فايده اي ندارد!مانند زالو خون اين روح ضعيف را به درون مي كشد!چيزي بر ديواره ي روحم ميزند!كلافه ام!كسي نيست!منم كه در اين كنج درد مي كشم!اافكار پوچ قد مي كشند!نفسم به شماره مي افتد!اَه....حوصله هيچ كس از ديروز در روزگارم نيست!من كلافه ام!!از اين جماعت كه مرا به پشيزي نمي آورند!من فقط 21 ساله هستم نه بيشتر!آن هم كه به حساب هيچ كس نمي آيد!من امشب كه مي نويسم!يك حس عجيب دارم!حسي شبيه تنفر از همه چيز!من باز امشب گم شده ام!عاجزم از اين حس كه به من حس يك مرده را مي دهد!آرام و قرار ندارم!از خودم خسته ام!از خودم!از اين كه نميتوانم مانند همه عادي زندگي كنم و ....اصلاً نميدونم چمه!اصلاً!من از همه چيز خسته ام!از اين كه هستم و بار زندگيم را به دوش مي كشم!من خسته ام!

هنوز چكه ميكند!نفوذ مي كند!حتما اين همه نفوذ كرده كه دارم تحليل مي كنم!درد چكه مي كند!

چيك

چيك

چيك

 

پ.ن:من در رکاب مرگ به آغاز می روم   از این چرندیات پرآزار خسته ام

 

پ.ن:و تو بالاخره دکترا قبول شدی!!!تبریک برادر همیشه صبور ِمن!!!و من بیشتر از هر روزی برای تو خوشحالم ولی تو با من....یادت هست روزهایی که نا امید میشدی و به من زنگ میزدی؟یادت هست به تو قول داده بودم که قبول خواهی شد!یادت هست؟و امروز تو در کمال ناباوری...مهم نیست!تبریک!تبریک!!! 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 20:38 توسط غزل |


منم و سردي شب ِ هشتم دي ماه هزار و سيصد و هشتاد شش،

و تر شدن خاطرات شب ِهشتم دي ماه هفتاد و دو!!!!

منم و بوف كور بختم كه سالها پيش در هفت سالگي بر بوم خانه ام نشست و....

منم و سردي دي ماه و بغض و دلتنگي و بوي حلوا و صداي يس...

منم و كنج اتاق تاريك و اين همه همهمه و هيچ!

منم و صداي گور كن و لااله الله و پارچه سفيد و كافور....

منم و صداي ِشيون و بازي كوكانه و ندانستن.....

منم و هفت سالگي و غربت دست هاي نيازمند و هيچ....

منم و بوي خاك باران خورده و سياهي و نامه ي خداحافظي و فاتحه....

منم و اين كنج سرد و تكرار خاطرات چهارده سال و بغض و اشك و الرحمن و سنگ قبري سياه...

منم و هشت دي ماه و صداي ساعت و هواي سرد و انتظاري كه به پايان نيامده و....

منم و دلتنگي و دلتنگي و انتظار و قطعه شش بهشت زهرا و بوي گلاب و بوي نداشته ي تو ....

منم و تو خاطرات به خواب مانندت....

منم و تو و بوي حلوا و گلاب و قطعه شش و الرحمن و يس و فاتحه و جای خالی عطر كتي كه بر رخت آويز مانده!!!

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:1 توسط غزل |


تحصن بچه های علوم پایه دامغان!!!ساعت ۱۰ جلوی ساختمان خوارزمی(دانشکده ی ریاضی)!!!می خواستیم سوال هایمان را یکی کنیم تا از مسئول اردو بپرسم!!!اول حاج آقا فدایی آمد با ان اشک های ......و سعی در متراکم کردن ما داشت!!!می گفت:"الان وقت این کارها نیست!بچه های ما در بیمارستان هستند"

صدای دانشجو ها بلند شد

"پس کی؟وقتی همه مجروحین کشته شدند؟وقتی همه چیز به باد فراموشی سپرده شد؟"

فدایی:سکوت!!!

شما که سر کوچکترین مسئله!کار بچه ها را به کمیته انضباطی می کشانید!چرا نسبت به جان دانشجو های ما بی توجه هستین!

فدایی:دروغ می گویید!

"ما مسئول می خواهیم!ما جوابگو می خواهیم!!!"

نیم ساعت بعد!

دکتر حسن نژاد(معاون دانشگاه) آمد!!!کلی حاشیه رفت!

آقای حسن نژاد!چرا قبل از رفتن اتوبوس ها را چک نکردین!چرا از مناسب بودن راننده ها اطمینان حاصل نکردید؟این راننده ها در اردوی مشهد امتحان خوبی پس نداده بودن!

حسن نژاد:به ما مربوط نیست!

آقای حسن نژاد!!چه کسی مسئوله!!!

حسن نژاد:دکتر حقیقی(رئیس دانشگاه)

آقای حسن نژاد!چه کسی پاسخ گوست؟

حسن نژاد:"به من چه!می خواستن نرن"

آقای حسن نژاد!چرا با وجود آب و هوای بد اردو رو کنسل نکردین؟

حسن نژاد:"هوا خوب بود"(قابل توجه که این اردو زمانی برگزار شد که به علت بارندگی برخی از مدارستهران تعطيل شد)

حسن نژاد:قرار بود اردو مختلط باشد!ما جدا مخالفت کردیم!بعد که قرار شد فقط خواهران اعزام شوند!موافقت خود را اعلام کردیم!

آقای حسن نژاد!شما که در مختلط نبودن اردو انقدر حساس بودین!چرا روی راننده حساسیتی نشان ندادین؟!چرا ۷۶ دختر جوان را به راننده ۲۸ ساله که یک بار گواهی ترددش باطل شده سپردین!!!

حسن نزاد:شما میدونستین؟!

 

بله!

حسن نژاد!شما هم مسئولین!!!!

"حسن نژاد!دیگه حرف نزن!بیا پایین"

آقای حقیقی آمد!!!

دانشجو ها:"ببخشید شما؟"

حقیقی:من رئیس دانشگاهتون هستم!!!

خوشبختیم!

حقیقی:من مسئول آرامش دانشگاهم!من باید کاری کنم که جو متشنج نشه!

اگر قبل رفت راننده ها چک می کردین الان راحت تر بودین!!!

سکوت!سکوت!سکوت!!!

جو شلوغ می شود!و ما دیگر مسئول ها را ندیدیم!!! 

۱۲:۳۰،مسجد دانشگاه!

حسن نژاد!اگر من مسئول بودم!که حبس خواهم شد!واگر من مقصر نبودم!با دانشجویان صحبت کننده در این تحصن برخورد جدی خواهم کرد!!!

پ.ن:مسئول مشخص نشد!!!!کی جوابگو ِ ؟!!!منم حرف زدم!

پ.ن:این جا جو خیلی بده!خیلی!!!خاک مرده پاشیدن!

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:2 توسط غزل |


دیروز آمدم بنویسم امروز روز اول دی ماه است....

به دانشگاه که رسیدم پارچه های سیاه واعلامیه هایی مبنی بر از دست دادن دوست های عزیزمان شوک وحشتناکی بر من زد!دوستانی که می شناختمشان!چند اتاق بیشتر با ما فاصله نداشتند!دوستانی که تا دیروز با هم می خندیدم باهم شیطنت می کردیم با هم.....ولی حال آن ها رفتند،آن هم تنها....نه با هم!!!!

دلمان گرفته در این غربت خوابگاه!!!ما هم مرده ایم!هیچ کس صدا هم نمی کند!فقط گه گاهی صدای گریه است و گریه!!!دانشگاه هم دست کمی ندارد!!!!کلاس ها به زور تشکیل می شود!هیچ کداممان حس و حال درس ندارم!امتحان ها کنسل شدند!!! و ما ییم و این همه خاک مرده و دل هایی که.....و جنازه های عزیزی که در سوگ رفتنشان خون می گرییم!چرا هیچ کس فکر نکرد که باید وسیله نقلیه ایمن باشد!چرا راننده فکر نکرد جاده جای کورس نیست!!!چرا؟!!!چرا؟!!!و این جماعت که این سموم را به مملکت ما می خورانند!!!"قم_جمکران"!!!!و دامغان که هیچ بیمارستان مجهزی نداره!!!!و به خاطر همین ما "دو نفردیگر" از دوستانمون از دست دادیم!۱نفر در کماست!!!برایش دعا کنید! 

ما متاثریم!!!

 

به گزارش سرويس صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دانشجويان دانشگاه علوم پايه دامغان نيز همچون دانشجويان پيام‌نور ساري، هنگام بازگشت از اردويي دانشجويي دچار سانحه شدند.

اين حادثه كه در مسير قم - دامغان رخ داد، منجر به مرگ هفت دانشجو و مجروح شدن 29 دانشجوي ديگر شد.

دكتر علي حقيقي، سرپرست دانشگاه علوم پايه دامغان در گفت‌وگو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ضمن اظهار تاسف از وقوع اين سانحه و درگذشت هفت تن از دانشجويان دانشگاه، اظهار كرد: شب گذشته حوالي ساعت 22 و 30 دقيقه، دو اتوبوس با حدود 80 دانشجوي مقطع كارشناسي دانشگاه دامغان، هنگام برگشت از اردوي زيارتي قم در فاصله 25 كيلومتري دامغان دچار سانحه شده و طي آن 7 نفر كشته و 29 نفر مجروح شدند.

وي ادامه داد: از 29 دانشجوي مجروح شده يك نفر به تهران و 3 نفر به سمنان اعزام شده و مابقي نيز در دامغان بستري شدند كه از ميان آنها تنها حال دو دانشجو وخيم بود كه اميدواريم بزدوي وضعيت جسمي آنها بهبود يابد.

دكتر حقيقي با بيان اينكه اتوبوس حامل دانشجويان براي شركت تعاوني بود و اتوبوس دانشگاه نبود، اظهار داشت:‌ كليه دانشجويان بيمه حوادث بودند.

ستاد هدايت بحران وزارت بهداشت نيز در اعلام مهمترين حوادث رانندگي 24 ساعت گذشته به ايسنا، خبر داد: ساعت 22:18 شب گذشته جمعه سي‌ام آذر ماه، به دنبال برخورد دو دستگاه اتوبوس حامل مسافر در محور «سمنان ــ دامغان» 7 تن فوت كردند.

به دنبال اعلام اين حادثه به مركز فوريتهاي اورژانس «115»، سه دستگاه آمبولانس اورژانس و دو دستگاه آمبولانس هلال‌احمر عازم محل حادثه شدند و در بررسي اوليه مشخص شد: سه تن از سرنشينان پيش از رسيدن امدادگران جان باخته بودند.

در همين حال رييس مركز فرماندهي و كنترل ترافيك پليس‌راه ناجا نيز علت وقوع اين حادثه را بي‌توجهي به جلو از سوي يكي از رانندگان اتوبوس اعلام كرد.

اين اردوي دانشجويي در حالي برگزار شد كه دانشگاه علوم پايه دامغان نيز همانند بسياري از دانشگاهها با مشكل كمبود اتوبوس و فرسودگي سيستم حمل و نقل، براي برگزاري اردوي دانشجويي مجبور به اجاره اتوبوس از شركتهاي تعاوني درون شهري شده بود.

اتوبوسهاي از رده خارج و فرسوده دانشگاهها مقوله جديدي نيست و مسؤولان دانشگاهها بارها بر لزوم تخصيص اعتبار ويژه براي رفع اين مشكل تاكيد كرده‌اند، اما كشته شدن 12 دانشجو طي 8 ماه اخير در قالب تصادفات اردوي دانشجويي و وقوع برخي تصادفات كوچك در دانشگاهها به دليل فرسودگي ناوگان، ضرورت توجه ويژه وزارت علوم به اين مساله را دو چندان مي‌كند تا شايد با تجهيز ناوگان ترابري دانشگاهي شاهد وقوع اين دست حوادث نباشيم.

و نكته ديگر، اردوهاي دانشجويي درون شهري و برون شهري دانشگاهها در حالي برگزار مي‌شود كه آيين‌نامه جديد اردوهاي دانشجويي در شوراي عالي انقلاب فرهنگي در انتظار تصويب است.

در آيين‌نامه جديد اردوهاي دانشجويي مواردي از جمله ضرورت استفاده از وسايل نقليه مطمئن و سالم براي اردوهاي دانشجويي و بيمه كردن كليه داشجويان پيش‌بيني شده است.

وزيرعلوم نيز در پيامي درگذشت هفت دانشجوي دانشگاه علوم پايه دامغان در سانحه رانندگي را تسليت گفت و معاون دانشجويي نيز را براي پيگيري مسايل از نزديك، به دامغان رفت.

اسامى جان‌باختگان سانحه تصادف ‌

براساس اعلام دانشگاه علوم پايه دامغان، اسامى دانشجويان متوفى به شرح زير است: ‌

مريم نقى‌حا نجف آبادى دانشجوى کارشناسى شيمى ورودى 84 ‌

فاطمه ابريان شاد دانشجوى کارشناسى شيمى ورودى 85 ‌

صفورا خبازى دانشجوى کارشناسى شيمى ورودى 85 ‌

فاطمه معصومى دانشجوى کارشناسى فيزيک ورودى 85 ‌

شبنم کوه بريان دانشجوى کارشناسى فيزيک ورودى 81 ‌

مريم کشاورز بداخشان دانشجوى کارشناسى فيزيک ورودى 85 ‌

ماريه بادپرور دانشجوى کارشناسى زمين‌شناسى ورودى 85

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:57 توسط غزل |