راحتم بگذارید!
عاقبت یک روز دیوانه می شوم،
و به همه ی آیینه های خالی ثابت می کنم!
عاقبت این طناب را آنقدر تنگ می کنم،
تا به این بودن خاتمه دهم!
عاقبت این بغض را خواهم شکست،
و فریاد می شوم!
اما........
وقتی که این طناب خیلی تنگ شده باشد
خیلی!!!
زمانی که آیینه ها خالی شده باشند
وثابت شوند توهمی بیش نیستند!
راحتم بگذارید!
پ.ن:از دوستان خوا هشمندم این قدر منو نصیحت نکنن!منم خیلی چیزا رو می دونم!و"بزرگ زندگی می کنم"فلسفه این وبلاگ اینه که اینجا دروغکی نخندم!می خوام خودم باشم!یه دفعه دیدید از نصیحت زیاد وبلاگو تعطیل کردم!چرا نمی ذارید راحت باشم و اینجا حرف دلمو بزنم!

